خرید بک لینک

ساعت سه ونیم صبح شده ومن از ترس گربه موجود در اتاق نمیتونم بخوابم،چرامیترسم؟

برچسب: نویسنده: بنیامین حکیمی تاريخ: جمعه 11 خرداد 1397 ساعت: 19:37

سفر یادم آورد گاهی زیادی زندگی رو پیچیده کردم

برچسب: نویسنده: بنیامین حکیمی تاريخ: جمعه 11 خرداد 1397 ساعت: 19:37

اون سالی که شادمهر خونده بود ساده بگم ساده بگم دهاتی ام، من باهاش وسط هال رقصیده بودم وقتی هنوزپشتی زرشکی مخمل داشتیم و مامان کت مخمل قهوه ایشو دوست داشت، بابا هم با من رقصیده بود، دیروز که بعد این همه سال دوباره اون آهنگ وگوش میدادم نرقصیده بودم چون تومهمونی تمام مدت داشتم فکرمیکردم جواب شروع رابطه رو بایدچی بدم؟ میتونم شروع کنم؟ یا بهتره تنها بمونم؟ کاش رقصیده بودم وقتی میرقصم غصه ها رومیشوره و میبره.

برچسب: نویسنده: بنیامین حکیمی تاريخ: جمعه 11 خرداد 1397 ساعت: 19:37

من به دعاهای وقت اذان غروب به شدت معتقدم که میگیره، تمام ماه رمضون پارسال وقتی مامان شربت آبلیمو رو هم میزد میگفت الهی سال بعد به آرزوت برسی، امسال وقتی با ایمو زنگ زد دم افطار وگریه میکرد میگفت تو به آرزوت رسیدی ولی من آرزوم بودن کنار تو بود...

برچسب: نویسنده: بنیامین حکیمی تاريخ: جمعه 11 خرداد 1397 ساعت: 19:37

هنوز نفهمیدم مردها وقتی کسی و دوستش دارند چه شکلی میشن؟

برچسب: نویسنده: بنیامین حکیمی تاريخ: جمعه 11 خرداد 1397 ساعت: 19:37

بعد این همه سال برگشته که بگه من برگردم باهاش زندگی کنم ومن تمام مدت دارم فکر میکنم به حرف هایی که تمام این مدت به همه گفته بودبرگشته بود بدونه چرا من با هیچ کس از این آدم حرف نزدم ،یادم اومد همه روزها وشب ها...

برچسب: نویسنده: بنیامین حکیمی تاريخ: جمعه 11 خرداد 1397 ساعت: 19:37

13نظر خصوصی مشترک که آیا برمیگردم یا نه؟ برگشته بدونه چرا وقتی تهمت زد یقه شو نگرفتم چراوقتی هرچی خواست همه جا گفت من بهش چیزی نگفتم من نبودم که بگم من خیلی وقت قبل از طلاق رفته بودم آدم یا نمیره یا برای همیشه میره.

این روزهادارم به این فکر میکنم همه آدم هایی که باهاشون حرف میزنم شاید بعدش زنده نباشن ویازنده نباشم مواظب همه چیز باشیم.

برچسب: نویسنده: بنیامین حکیمی تاريخ: جمعه 11 خرداد 1397 ساعت: 19:37

صفحه بندی